|
سرخ تر آري خودم ديدم آسمان كربلا " سرخ تر " از آفتاب بود
|
پسر می گوید: نگاه به یک دختر عابر موجب شد، تمام زندگی ام را از دست بدهم.
بلکه دستور قرآن برای مرد و زن می باشد و واقعیت هم این است که هر دو جنس نیازمند مراقبت هستند. حضرت علی (ع) می فرماید: "دیده ها شكارگاههای شیطانند". برچسبها: ديده ودل [ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 18:34 ] [ ولایی ]
[ ]
پنج شنبه چیزی ننوشت
ما كي بوي سيب خواهيم گرفت ...؟ سرخ تر نوشت : اين روزها دستم براي نوشتن نمي رود . متن فوق بهانه اي بود براي بروز شدن تا نسبت به دوستان بي ادبي نكرده باشيم . محتاج دعاي خيرتان هستم . بخوانيد لطفا اطلاع رساني : ۳۰ ارديبهشت الي ۵ خرداد هفته جهاني محكوميت توهين به مقدسات اديان توحيدي است آخر نوشت : کاش میشد هر شب از خودمون 1 سی سی خون بگیریم بریزیم تو یه نعلبکی بذاریم کنار تخت! که این پشه ها بشینن عین بچه؟ آدم بخورن دست از سر ما بردارن!!
موضوعات مرتبط: شهيد نوشت [ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 1:3 ] [ ولایی ]
[ ]
دوباره اقدام ضد اسلامي دوباره اسلام هراسي و دوباره ايران هراسي اين بار در كشور شيعه نشين آذربايجان مسابقات يورو ويژن از ترفندهاي غرب كه در راستاي تامين اهداف اسلام ستيزانه صورت ميگيرد. با حضور هنر منداني از جنس همجنس بازان و لواط كاران دارند بي عفتي را بين مسلمانان و شيعيان باكو با برگزاري اين مسابقات ترويج مي دهند انگار نداي هل من ناصر شيعيان باكو را مي شنوم . بيشتر بخوانيد یورو ویژن در خیابانهای شیعیان!!! و من به نوبه ي خودم خواستار حمایت علنی كمیسیون حقوق بشر اسلامی از مردم مسلمان و مظلوم جمهوری آذربایجان هستم .
موضوعات مرتبط: سياسي نوشت [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 19:56 ] [ ولایی ]
[ ]
حالمان چه باور کنی، چه باور نکنی خوب نیست، دلمان به اندازه همه دنیا گرفته، و حال و روزمان به هیچ چیز شبیه نیست... حتی به خودمان..
موضوعات مرتبط: دل نوشت [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 1:16 ] [ ولایی ]
[ ]
بسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِیناً وَیَتِیماً وَأَسِیراً و ( آنها ) که غذایشان را با آن که نیاز دارند، به فقیر و یتیم و اسیر میدهند.
فقیریم؛ دستهای خالیمان را ببینید، روزت مبارك بانوي علي /ع/ و مادر من ...
موضوعات مرتبط: دل نوشت [ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 0:28 ] [ ولایی ]
[ ]
ای شهر گلایول و لبخند
نايب الزياره خواهم بود انشاالله در شهر معصومه هاي نجيب ... ياحق :. موضوعات مرتبط: شعر نوشت [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:35 ] [ ولایی ]
[ ]
آن مرد دوباره اعلام آمادگي كرد: گفت چشم انتظار راي مردم مي باشد و در آخر تشكر كردو گفت: سيد كاظيم موسوي
من موندم اين مرد نه در واقع ابر مردي كه هميشه خنده بر لبها جاري مي سازد . منظورم چارلي چاپلين يا مستر بين نيست ، اشتباه نكنيد منظورم همين ابر مرد كبين كسمك ( شما بخوانيد عاقد) هستش، نميدونم چي شد اين ابر مرد خنده پا به عرصه ي انتخابات گذاشت ، شايد تحت تاثير حرفاي خاله زنكي برخي مشتريانش قرار گرفت از چندين ماه قبل از انتخابات با حضورش در دور افتاده ترين روستاها و لودگي كردن سعي در جذب طرفداران خود در بين قشر عامي مردم نمود و خود را زهرا بالاسي معرفي كرد و با حضور خود در مراسمات ختم موجب انبساط خاطر حضار شد . پيشنهاد ميدم جناب مهران مديري داستان كانديد شدن و عملكرد ايشان در مجلس هشتم و موقعيت هم اكنون ايشان را، كه با فروش خانه مسكوني و لوازم خانه و كمبود نقدينگي اين جناب، كه بيش از ۱۰۰ قسمت مي شود به تصوير بكشند تا مردم خاطرشان بيشتر انبساط پيدا كند . مخصوصا از سخنان و اعمال ايشان در مجلس هشتم ، شعارهاي وقت و بي وقتشان ، از بوسه بر اعضا و جوارح ديگر نمايندگان مجلس و اشعارشان كه در وصف سيب زميني بوده بيشتر در سريال طنزشان استفاده نمايند . هر چه بگويم باز كم گفته ام از كرامات و فضائل ايشان ، خسته شدم . و اما آن يكي كانديدمان افضلي را مي گويم ... انگار فرموده است ، " مردم برايم مهم نيست
قهرمان نامي اردبيل عزيز را تحصين ميكنم بخاطر گلي كه تازه به سرمان زده البته نه به دروازه،مي بينيد؟ عكسي كه با سيد كاظيم گرفته و هوادارانش را تشويق به راي دادن به جناب سيد كاظيم نموده ، علي دايي را مي گويم ، يادم هست يه مدت پان تركيسم هاي بزرگوار داشتند علي دايي را تبليغ مي كردند و اميدشان اين بود دايي يك روز در انتخابات شركت خواهد كردو آنها نيز از كرسي بدست آورده ي دايي استفاده خواهند كرد .. ميخوام بگم شعور سياسي دايي را مي دانسته اند كه اينگونه فعاليت خود را آغاز كرده بودند .متاسفم براي دايي .البته اگر صحت داشته باشد .
انشاالله خيره .. اين وبلاگ تا پايان انتخابات بروز نخواهد شد . باز براي خاطر خدا نوشتم . بعد نوشت : دوستان مجازي يه دوروغ از الحاج مير كاظيم موسوي اردبيلي كليك كنيد. موضوعات مرتبط: سياسي نوشت [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:44 ] [ ولایی ]
[ ]
و من ؟ از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. در هر ايستگاهي كه قطار مي ايستاد، كسي گم مي شد. قطار مي گذشت و سبك مي شد؛ زيرا سبكي قانون خداست. قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، عاقبت به ايستگاه بهشت رسيد. پيامبر فرمود : اينجا بهشت است و من شادمانه بيرون پريدم ، اما تو پياده نشدي و من نفهميدم ! قطار رفت و دور شد و من از فرشته اي پرسيدم : مگر اينجا آخرش نيست ؟ و او گفت : نه ، قطار بسوي خدا مي رود . و خدا به آنان مي گويد : (درود بر شما ، راز من همين است. )
آنكه مرا مي خواهد ؛ در ايستگاه بهشت پياده نمي شود و من ... ! موضوعات مرتبط: دل نوشت [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 7:49 ] [ ولایی ]
[ ]
اوج عاطفه در واژه " سپر "
بغضش گرفت وقتي يادش آمد كه گفت : سپرت را بفروش و براي دخترم زندگي درست كن نگفته بود كه : دخترم خود سپرت مي شود . ................................................................ شهدا را دفن كرديم با همين دستانمان :. فقط جنازه هاشان خيلي سبك بودند . يا حق:. عكس حسينيه اي كه بچه ها جهت استقبال از شهدا آماده كردند . موضوعات مرتبط: روضه نوشت، شهيد نوشت [ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 23:23 ] [ ولایی ]
[ ]
سلام و سومين روزم با شهدا هم اكنون در اين ساعت به پايان رسيد و من امروز دلتنگم، چون فراقشان را صبر ميخواهد و تحمل ،،
يعني دوباره ميزبان اين گمنامان خواهم بود ؟ يا حق:. موضوعات مرتبط: شهيد نوشت [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 23:17 ] [ ولایی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |