تبليغاتX
سرخ تر

سرخ تر
آري خودم ديدم آسمان كربلا " سرخ تر " از آفتاب بود
قالب وبلاگ
 

پسر می گوید: نگاه به یک دختر عابر موجب شد، تمام زندگی ام را از دست بدهم.

مردی می نویسد : نگاه به یک خانم مرا به جرائم و جنایات گوناگونی وادار کرد.



دختری در نامه اش نوشته است :

هرگاه به موهای دست معلمان مرد نگاه می کنم، مرا تحریک می کند.

چنین است که نباید تصور کرد که فقط پسران و مردان باید کنترل چشم داشته باشند؛

بلکه دستور قرآن برای مرد و زن می باشد و واقعیت هم این است که هر دو جنس نیازمند مراقبت هستند.

زدست دیده و دل هر دو فریاد

که هرچه دیده بیند دل کند یاد

 حضرت علی (ع) می فرماید: "دیده ها شكارگاههای شیطانند". 


برچسب‌ها: ديده ودل
[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 18:34 ] [ ولایی ] [ ]
 

پنج شنبه چیزی ننوشت

 


 از بچه رزمنده های خوش فکر بود .


 صبح جمعه ،کنار تانکر آب رفت تا پیراهنش رابشوید ،اما دید که داخل قوطی صابون ندارد.


 شنبه ،کاغذی به دیوار گونی خاکی سنگر ،سنجاق کرد و روی آن نوشت:


 1.صابون


 یکشنبه نوشت:


 2.نخ وسوزن.


 سه شنبه وقتی از خرمشهربرگشت ،روی واژه های صابون ،نخ وسوزن،خرما وتلفن خطی کشید.


 چهار شنبه نوشت:


 نماز اول وقت.


 پنج شنبه چیزی ننوشت.


 و جمعه بود که کاغذش بوی سیب گرفت.

ما كي بوي سيب خواهيم گرفت ...؟

سرخ تر نوشت :

اين روزها دستم براي نوشتن نمي رود .

متن فوق بهانه اي بود براي بروز شدن تا نسبت به دوستان  بي ادبي نكرده باشيم .

محتاج دعاي خيرتان هستم .

بخوانيد لطفا

 و سكينه شد اسمي بي كلاس

اطلاع رساني :

۳۰ ارديبهشت الي ۵ خرداد

هفته جهاني محكوميت توهين به مقدسات اديان توحيدي است

آخر نوشت :

کاش میشد هر شب از خودمون 1 سی سی خون بگیریم بریزیم تو یه نعلبکی بذاریم کنار تخت! که این پشه ها بشینن عین بچه؟ آدم بخورن دست از سر ما بردارن!!

 


 


موضوعات مرتبط: شهيد نوشت
[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 1:3 ] [ ولایی ] [ ]
 

دوباره اقدام ضد اسلامي

دوباره اسلام هراسي و دوباره ايران هراسي

اين بار در كشور شيعه نشين آذربايجان

 مسابقات يورو ويژن

از ترفندهاي غرب كه در راستاي تامين اهداف اسلام ستيزانه صورت مي‌گيرد.

با حضور هنر منداني از جنس همجنس بازان و لواط كاران

دارند بي عفتي را بين مسلمانان و شيعيان باكو با برگزاري اين مسابقات ترويج مي دهند

انگار نداي هل من ناصر شيعيان باكو را مي شنوم .

بيشتر بخوانيد

يورو ويژن

یورو ویژن در خیابانهای شیعیان!!!

و من به نوبه ي خودم خواستار حمایت علنی كمیسیون حقوق بشر اسلامی از مردم مسلمان و مظلوم

جمهوری آذربایجان هستم . 

 

 


موضوعات مرتبط: سياسي نوشت
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 19:56 ] [ ولایی ] [ ]
 

حالمان چه باور کنی، چه باور نکنی خوب نیست،

دلمان به اندازه همه دنیا گرفته،

و حال و روزمان به هیچ چیز شبیه نیست... حتی به خودمان..

 

 


موضوعات مرتبط: دل نوشت
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 1:16 ] [ ولایی ] [ ]
 

بسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ

وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِیناً وَیَتِیماً وَأَسِیراً

و ( آن‌ها ) که غذایشان را با آن که نیاز دارند، به فقیر و یتیم و اسیر می‌دهند.
...

فقیریم؛ دست‌های خالی‌مان را ببینید،
یتیمیم؛ یتیمٌ انقطع عن امامه،
اسیریم؛ پا در همه غل و زنجیرهای دنیایی،
فقیریم، یتیمیم، اسیریم؛ در را باز کنید بانو.

روزت مبارك بانوي علي /ع/ و مادر من ...

 


موضوعات مرتبط: دل نوشت
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 0:28 ] [ ولایی ] [ ]
ای شهر گلایول و لبخند



چقدر باشکوه می‏شناسمت
ای شهری که ستارگان در جوارت حجره دارند
و تو را با نام معصومه علیهاالسلام می‏شناسند
ای شهری که درختانِ تمام پیاده‏روهایت ـ شال سبز می‏اندازند
ای شهری که آفتاب، در مقابل گلدسته‏هایت زانو می‏زند
ای شهری که هر جا بایستم، تو را مهربان می‏بینم
ای شهری که باغ‏های ارم، همسایگی‏ات را دوست دارند
ای شهری که به سبک سپیدار، ایستاده‏ای
به سبک باران، قدم می‏زنی
به سبک بهار، پیراهن می‏پوشی
به سبک آفتاب، می‏نشینی
ای خواب شیرین کودکی‏های من!
چقدر گلدسته‏هایت روشنند!
چقدر پنجره‏هایت معطرند!
چقدر چشمان رهگذرانت صمیمی است!
چقدر پشت بام‏های بلندت، به آفتاب نزدیکند!
چقدر قدم زدن در کوچه‏های شهیدانت زیباست!
چقدر تنفس در رواق‏هایت دلنشین است!
چقدر پرواز در بلندای گنبدت خاطره‏انگیز است!
شهر معصومه‏های نجیب!
شهر زیارت خوانی و آینه گردانی
ای شهر امروز، فوران مهربانی
ای شهر امروز؛ تا صف فرشتگان ایستادن
ای شهر امروز؛ تا چراغانی ستاره‏ها؛ اوج گرفتن
ای شهر امروز تا مقابل آینه‏ها؛ شلوغ
ای شهر خلوتِ دلتنگی و مناجات
ای پشت بام‏های کاه‏گلی همسایه گلدسته‏هایت؛ معطر
شهر پیاده‏روهای سلام
شهر پس کوچه‏های نزدیک از «میدان» تا حرم
از «چهل اختران» تا «آستانه»
ای شهر تمام معصومه‏های نجیب
ای فرش کوچه‏هایت گُل
هوای تو؛ تنفس هوای بهشتی نزدیک است
هوای قدم زدن در آستانه ایمان است
هوای بال زدن تا فرشتگان است
هوای رسیدن به خانه مهربانِ معصوم علیهاالسلام است
هوای تو؛ هوای چرخیدن در منظومه کهکشان است
هوای شوق تا فصلی تازه از صبح است
هوای تو؛ هوای سلام و صلوات است.

نايب الزياره خواهم بود انشاالله در شهر معصومه هاي نجيب ...

ياحق :.


موضوعات مرتبط: شعر نوشت
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:35 ] [ ولایی ] [ ]
 

آن مرد دوباره اعلام آمادگي كرد:

گفت چشم انتظار راي مردم مي باشد و در آخر تشكر كردو گفت:

سيد كاظيم موسوي

من موندم اين مرد نه در واقع ابر مردي كه هميشه خنده بر لبها جاري مي سازد . منظورم چارلي چاپلين يا مستر بين نيست ، اشتباه نكنيد منظورم همين ابر مرد كبين كسمك ( شما بخوانيد عاقد) هستش، نميدونم چي شد اين ابر مرد خنده پا به عرصه ي انتخابات گذاشت ، شايد تحت تاثير حرفاي خاله زنكي برخي مشتريانش قرار گرفت  نمي دانم .

از چندين ماه قبل از انتخابات با حضورش در دور افتاده ترين روستاها و لودگي كردن سعي در جذب طرفداران خود در بين قشر عامي مردم نمود و خود را زهرا بالاسي معرفي كرد و با حضور خود در مراسمات ختم موجب انبساط خاطر حضار شد .

پيشنهاد ميدم جناب مهران مديري داستان كانديد شدن و عملكرد ايشان در مجلس هشتم و موقعيت هم اكنون ايشان را، كه با فروش خانه مسكوني و لوازم خانه و كمبود نقدينگي اين جناب، كه بيش از ۱۰۰ قسمت مي شود به تصوير بكشند تا مردم خاطرشان بيشتر انبساط پيدا كند . مخصوصا از سخنان و اعمال ايشان در مجلس هشتم ، شعارهاي وقت و بي وقتشان ، از بوسه بر اعضا و جوارح ديگر نمايندگان مجلس و اشعارشان كه در وصف سيب زميني بوده بيشتر در سريال طنزشان استفاده نمايند .

هر چه بگويم باز كم گفته ام از كرامات و فضائل ايشان ، خسته شدم .

و اما آن يكي كانديدمان افضلي را مي گويم ... انگار فرموده است ، " مردم برايم مهم نيست " نمي شود اين سخن گهربارش را هضم كرد.  

 قهرمان نامي اردبيل عزيز را تحصين ميكنم بخاطر گلي كه تازه به سرمان زده البته نه به دروازه،مي بينيد؟ عكسي كه با سيد كاظيم گرفته و هوادارانش را تشويق به راي دادن به جناب سيد كاظيم نموده ، علي دايي را مي گويم ، يادم هست يه مدت پان تركيسم هاي بزرگوار داشتند علي دايي را تبليغ مي كردند و اميدشان اين بود دايي يك روز در انتخابات شركت خواهد كردو آنها نيز از كرسي بدست آورده ي دايي استفاده خواهند كرد .. ميخوام بگم شعور سياسي دايي را مي دانسته اند كه اينگونه فعاليت خود را آغاز كرده بودند .متاسفم براي دايي .البته اگر صحت داشته باشد .

انشاالله خيره .. اين وبلاگ تا پايان انتخابات بروز نخواهد شد . باز براي خاطر خدا نوشتم .

بعد نوشت :

دوستان مجازي يه دوروغ از الحاج مير كاظيم موسوي اردبيلي كليك كنيد.


موضوعات مرتبط: سياسي نوشت
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:44 ] [ ولایی ] [ ]
 

و من ؟

از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. در هر ايستگاهي كه قطار مي ايستاد، كسي گم مي شد.

قطار مي گذشت و سبك مي شد؛ زيرا سبكي قانون خداست.

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، عاقبت به ايستگاه بهشت رسيد.

پيامبر فرمود : اينجا بهشت است و من شادمانه بيرون پريدم ، اما تو پياده نشدي و من نفهميدم !

قطار رفت و دور شد و من از فرشته اي پرسيدم : مگر اينجا آخرش نيست ؟

و او گفت : نه ، قطار بسوي خدا مي رود .

و خدا به آنان مي گويد : (درود بر شما ، راز من همين است. )

 

آنكه مرا مي خواهد ؛ در ايستگاه بهشت پياده نمي شود 

و من ... !


موضوعات مرتبط: دل نوشت
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 7:49 ] [ ولایی ] [ ]
 

اوج عاطفه در واژه " سپر "

بغضش گرفت وقتي يادش آمد كه گفت :

سپرت را بفروش و براي دخترم زندگي درست كن

نگفته بود كه : دخترم خود سپرت مي شود .

................................................................

شهدا را دفن كرديم با همين دستانمان :.

فقط جنازه هاشان خيلي سبك بودند .

يا حق:.

عكس حسينيه اي كه بچه ها جهت استقبال از شهدا آماده كردند .


موضوعات مرتبط: روضه نوشت، شهيد نوشت
[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 23:23 ] [ ولایی ] [ ]
 

سلام

و سومين روزم با شهدا هم اكنون در اين ساعت به پايان رسيد

و من امروز دلتنگم، چون فراقشان را صبر ميخواهد و تحمل ،،

يعني دوباره ميزبان اين گمنامان خواهم بود ؟

يا حق:.


موضوعات مرتبط: شهيد نوشت
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 23:17 ] [ ولایی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بصيرت يعني بدانيم شمري که سر از تن حسين(ع) بريد همان جانباز صفين است که تا مرز شهادت پيش رفت«امام خامنه اي»
امکانات وب
ایران رمان