مرگ خاموش دل

بسم الله و سلام عليكم

امروز در كلاس نشسته بودم و استاد داشت درس مي داد ، طوري كه براي من اين درس بهترين و موثرترين موعظه ي عمرم بود .

حرف از مرگ خاموش دل ها بود ، سخنان استاد مرا وا داشت به محاسبه ي اعمال و بيشتر از همه به محاسبه ي افكارم .

استاد مي گفتند :  "غفلت" مرگ دل است. به قدری آرام و بی هیاهو دل را می کشد که اصلا خود فرد بیچاره ی غفلت زده، نمی فهمد که کِی و چطور مقهور غفلت شده و دلش مُرده. درست مثل همین مرگ های   خاموش . از رابطه مستقیم میزان اطلاع رسانی در مورد مرگ خاموش به عموم مردم با کاهش آمار نگران کننده تلفات آن، باید به نفْس مان و قلب مان هر روز و هر شب اطلاع رسانی کنیم و هشدار دهیم.
باید آگاهانه و خردمندانه عوامل غفلت را رصد کنیم و با حساسیت عوامل غفلت زا را از دست رس چشم و فکر و خیال مان  دور کرده و به تناسب فراوانی و شیوع موضوعات مورد غفلت آدمی به درمان آن و تقویت دل و جان اقدام کنیم.
بیشترین غفلت، غفلت از خداست. تفکر در مورد آیات الهی (آفاقی، انفسی و آیات کریمه قرآن) و استمرار تفکر در آثار قدرت حق سبحانه و تعالی در عالم هستی و دعا و مناجات -البته سر سفره علم معصومین نه هر دعا و هر عبارتی که این روزها مد شده- و علم آموزی و خردورزی و انجام عبادات واجب و نوافل و... در درمان این جهل و غفلت موثر است.
رتبه دوم غفلت از مرگ ، معاد و حساب است. که باید خردمندانه دنیا را محل عبور دانست و ذخیره اندوزی و نه محل اقامت و ماندن! این مفهوم ساده را باید هر کس با تکرار و مداومت وارد قلب خود کند. و برای ساختن آخرتی آباد هوشمندانه و خردمندانه تلاش کنیم و باید کم خوابید و ...

چه زيبا سخن مي گفت و منم با دل و جان مي نگاشتمش ، غفلت چونان قلب را مي ميراند كه هيچوقت انسان باز دوباره اولش نمي شود . آه